اخوان : شاعر شعرهای پر شکوه
▪️کلید در چاه
اینک کلید صبحِ چه روشن
در چاه ویل و وای فتادهست
وانگه کلید نام، یکی سیمِ دزدباب فنر تاب
ــ یعنی وجود خود سپری کُن به هر هنر که تو خواهی
تسلیم و عجز و میل و تباهی ــ
نزدیک در سرای فتادهست
دشنام به چه خواهی و دشوار
کار تو با خدای فتادهست
حلّاج را بنازم و گُردیش
و آن عالم بزرگی و خُردیش
کهش آن طناب بافته با دست
در این زمان که وقت عروج است
بر گرد حلق و نای فتادهست
و آن کشتی اناالحق مُنجیش
ــ در آن نه هیچ استر و نی خر ــ
در عمق لوش و لای فتادهست
امّا
دردا
گویا کلید صبح سعادت
در چاه ویل و وای فتادهست
مهدی اخوان ثالث (م.امید)
تهران، دیماه 1365

من با نوشتن به جنگ هر چه بدی هر چه سیاهی و هر چه تباهی می روم. نوشتن انکار پیری و نابودی است.می نویسم چون با هر کلام که می نگارم گویی دریچه ای را باز می کنم به سوی ابدیت.می نویسم.در بین نوشته هایم حس امن و گرمای آتشی را که برافروخته ام رادرمی یابم.از خاکستر همین آتش برآمده ام و به همین آتش خواهم سوخت.تا دستهای یخ زده تو را گرم کنم. تا در دل سیاه تاریکی چراغی باشم برای تو عزیزکم.