آشفته سربع تماشا! (سروده نیما خسروی)

آشفته سر به تماشا !
می ستاید شاعر
زنی را که نیست.
با حسرتی که پژمرد
پای دار قالی ها.
آوازش
پیچید
بر کرشمه ی اسلیمی ها
و چشمانش
- که بر عاشقش راز شراب و آتش -
ماسید
بر رویای ترنج ها
و با انگشت زخمی
نشاند
نگاره ی بهشت
بر تار و پود فرش!
چه نقش وارونه زد
ساز روزگار:
تا در اوج اما
برخاک حراج
زیر پای فراموشی،
خاموشی ....
#نیما_خسروی
13 خرداد 95
بشنوید دلگویه های شاعر آشفته سر به تماشا را با صدای من! دریافت
به تلگرام من بپیوندید
https://telegram.me/nimaphonix

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 20:12 توسط
|
من با نوشتن به جنگ هر چه بدی هر چه سیاهی و هر چه تباهی می روم. نوشتن انکار پیری و نابودی است.می نویسم چون با هر کلام که می نگارم گویی دریچه ای را باز می کنم به سوی ابدیت.می نویسم.در بین نوشته هایم حس امن و گرمای آتشی را که برافروخته ام رادرمی یابم.از خاکستر همین آتش برآمده ام و به همین آتش خواهم سوخت.تا دستهای یخ زده تو را گرم کنم. تا در دل سیاه تاریکی چراغی باشم برای تو عزیزکم.