دست نوازشگر شعری از نیما خسروی

کاش
دستِ
نوازشگرِ
مردی
عاشق
گل گلدان طاقچه دلتنگی ات بود؛
در خانه مهربانی.
نه دستی _که شکسته باد -
همان که
بنفشه کاشت
به گوشه چشمت...
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 17:7 توسط
|

کاش
دستِ
نوازشگرِ
مردی
عاشق
گل گلدان طاقچه دلتنگی ات بود؛
در خانه مهربانی.
نه دستی _که شکسته باد -
همان که
بنفشه کاشت
به گوشه چشمت...
من با نوشتن به جنگ هر چه بدی هر چه سیاهی و هر چه تباهی می روم. نوشتن انکار پیری و نابودی است.می نویسم چون با هر کلام که می نگارم گویی دریچه ای را باز می کنم به سوی ابدیت.می نویسم.در بین نوشته هایم حس امن و گرمای آتشی را که برافروخته ام رادرمی یابم.از خاکستر همین آتش برآمده ام و به همین آتش خواهم سوخت.تا دستهای یخ زده تو را گرم کنم. تا در دل سیاه تاریکی چراغی باشم برای تو عزیزکم.