تنها خاطره
دل می گزَد
پنجره و چشم انداز مایوسش
تا می نوشد
فاصله
شوکران یاد
بایک فنجان تلخ !
زمان مرده است
در هق هق پرنده_ که از دور می خواند.
نیستی
تنها
خاطره
می داند که چقدر دوستت دارم!
#نیماخسروی
به تلگرام من بپیوندید:
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 18:11 توسط
|
من با نوشتن به جنگ هر چه بدی هر چه سیاهی و هر چه تباهی می روم. نوشتن انکار پیری و نابودی است.می نویسم چون با هر کلام که می نگارم گویی دریچه ای را باز می کنم به سوی ابدیت.می نویسم.در بین نوشته هایم حس امن و گرمای آتشی را که برافروخته ام رادرمی یابم.از خاکستر همین آتش برآمده ام و به همین آتش خواهم سوخت.تا دستهای یخ زده تو را گرم کنم. تا در دل سیاه تاریکی چراغی باشم برای تو عزیزکم.