بس که گمم!
هنگام ِنبودنت
نمی یابَدَم
جهان ،
بس که گُمم
به خاطره!
دَرکوچه های خیس
از نوشته های دَرهمَ و بَرهَم ِ بردیوارهای نَمین؛
و درهای کهنه ی چوبین
سراغت را می گیرم .
غرق ِدلتنگی ام ....
نیستی
می میرم !
زنده می شوم اگر
پیدایم کنی
عشق!
نیماخسروی
عکس: عباس کیارستمی
به تلگرام من بپیوندید:
مجله فرهنگی هفتمین ققنوس
https://t.me/nimaphonix/12714
این شعر را با صدای شاعر بشنوید: دریافت
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ ساعت 16:54 توسط
|
من با نوشتن به جنگ هر چه بدی هر چه سیاهی و هر چه تباهی می روم. نوشتن انکار پیری و نابودی است.می نویسم چون با هر کلام که می نگارم گویی دریچه ای را باز می کنم به سوی ابدیت.می نویسم.در بین نوشته هایم حس امن و گرمای آتشی را که برافروخته ام رادرمی یابم.از خاکستر همین آتش برآمده ام و به همین آتش خواهم سوخت.تا دستهای یخ زده تو را گرم کنم. تا در دل سیاه تاریکی چراغی باشم برای تو عزیزکم.