جاده (نیماخسروی)
جاده
می خواند
اشتیاق را به سویت
میان رفتن و ماندن ،
مه
دلواپسی عاشقانه است.
یادت دلم را می تپد
گلم !
کجایی؟
باشی
دلخوشم به زیستن،
نباشی
می کشدم.
دلتنگی.
نیماخسروی
عکس: خانم فاطمه غزنوی
https://t.me/nimaphonix/11032
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 12:12 توسط
|
من با نوشتن به جنگ هر چه بدی هر چه سیاهی و هر چه تباهی می روم. نوشتن انکار پیری و نابودی است.می نویسم چون با هر کلام که می نگارم گویی دریچه ای را باز می کنم به سوی ابدیت.می نویسم.در بین نوشته هایم حس امن و گرمای آتشی را که برافروخته ام رادرمی یابم.از خاکستر همین آتش برآمده ام و به همین آتش خواهم سوخت.تا دستهای یخ زده تو را گرم کنم. تا در دل سیاه تاریکی چراغی باشم برای تو عزیزکم.