مرا به حال خودم بگذارید
سنگها
خسرو مرده است
و شما بیقرارید
نامش روی كدام شما حك شود.
میخواهم
در تاریكی سینما بنشینم
و رؤیاهایم را ببینم
رؤیاهایی كه فقط
در تاریكخانههای شما ظاهر میشوند.
اندیشه.دانش . خلاقيت .آزادی. هنر و ادبيات
می نویسم پس هستم من با نوشتن به جنگ هر چه بدی هر چه سیاهی و هر چه تباهی می روم. نوشتن انکار پیری و نابودی است.می نویسم چون با هر کلام که می نگارم گویی دریچه ای را باز می کنم به سوی ابدیت.می نویسم.در بین نوشته هایم حس امن و گرمای آتشی را که برافروخته ام رادرمی یابم.از خاکستر همین آتش برآمده ام و به همین آتش خواهم سوخت.تا دستهای یخ زده تو را گرم کنم. تا در دل سیاه تاریکی چراغی باشم برای تو عزیزکم. منم ققنوس .هفتمین ققنوس. نوشته هایم را بخوان.آیا در پشت همه این نوشته ها نمی شنوی که یک شاخه از سیاهی به سوی نور فریاد می کشد؟ برای من همین کافیست.چرا که دیگر تو می دانی و نمی توانند فریبت دهند.زیرا تو و من رسیده ایم به مرز ادراک. این پرواز ققنوسان جشن فردای من و توست. می نویسم پس هستم. توجه: چون بنا را بر قراردادن این پنجره در همه حال ودر سرفصل مطالب بلاگ گذاشته ام و این کار موجب سرگردانی بعضی دوستان شده واز سوی دیگر ممکن است در بخش های پیشین حک و اصلاحی انجام داده باشم. در این جا تازه ها را برایتان می آورم. با کلیک نمودن روی عنوان ها می توانید مستقیم به اصل مطلب بروید: عناوین به روز شده: جبران خلیل جبران شاعر ، نقاش، نویسنده و متفکر لبنانی ( 1883 تا 1931 ) *** خداوندا ! مرا شکار شیر کن پیش از آن که خرگوشی شکار من شود. خانه ام به من گفت: از من دور مشو زیرا گذشته ی تو در من بسر می برد. راه به من گفت: پشت سر من بیا زیرا من آینده ی تو هستم. اما من به خانه و راه ٬ به هر دو گفتم: نه گذشته ای دارم و نه هیچ آینده ای. اگر این جا بسر برم در پس ِ ماندنم رفتنی هست. و اگر بروم ٬ در پس ِ رفتنم ماندنی هست. زیرا تنها عشق و مرگ می توانند هر چیزی را دگرگون سازند. چگونه ایمان خود را برای زنده مانده از دست دهم؟ من می دانم که رؤیای آنان که بر پر می خوابند زیباتر از رؤیای آنان که بر زمین می خوابند نیست. و عجیب تر آن است ٬ هنگامی که از اندوه شکایت کنم! زیرا لذت خود را در آن می یابم! زائر لحظه هاي سكوتم در باغ افراها. نجواي باد می خواند زمان را به یاد ها. هر پله می برد مرا به دور ها ... دلتنگي به اندوه خاطره به تو و تو به گریه های من. .... .... نا به کارانی هستند آن سو ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند . چارلی چاپلین آیا کسی را درجهان می شناسید که بزرگمرد کوچک را نشناسد؟ یا بشناسد و دوستش نداشته باشد؟کسی که با فقر و ادباردر کوجه های جیب های خالی و پسر بجه های گرسنه از همان نخستین روز های کودکی خود را بر روی صحنه یافت و دریافت که برای گرسنه نماندن باید برقصد و بخنداندو پول بسازد.حتا اگر این پول بهای سخت اشک های نهانی یک دلقک را در اتاق پشتی صحنه ی نمایش در پی داشته باشد. حتا اگر سنگدل ترین آدم ها به دیدنش بیایند و بهای لبخند را به سکه ای هرچند بی ارزش بپردازند.تا کودک بازیگر ما گرسنه نماندو در صحنه بماند و بماند و بماند تا بشود اسطوره سینمای جهان. او را بیش از آنکه بیگانه بدانم خویشاوند خود حس میکنم.چرا که در جایی در عمق دلم جای دارد.زیرا"وطن آدم در قلب کسانی است که دوستش می دارند."نوشته زیر را بخوان.هر چند در صحت و سقمش حرف و حدیث هایی ست اما به حکم رایج قاعده مرگ مولف در هرمنوتیک مهم اثری است که این نوشته می تواندبگذارد. نیما خسروی چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعدادبازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند . چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند. رودر روي تو اي سوار غول ها ايستاده اند. بازت مي دارد سايه ترديد در نگاه دلت بي تاب كه " برو! برو." فرياد كمان رها تاختي. لرزش زانوان از چيست ؟ مي خواستي خورشيدي برآوري در همسايگي خدا؟ فاجعه پرده آخر نيست بتاز حتا اگر حريفان بادگردان گندم كوب بينوا باشند! نیما خسروی برای دریافت نسخه الکترونیکی کتاب دون کیشوت به کتابخانه نیما بروید. توضیح :تصوير بالای شعر با نام «كاواوراي دون كيشوت» كه با كنده كاري روي فلزانجام شده است. صمد بهرنگی را بسیار دوست می دارم .نه فقط به خاطر روحیه عصیانگرو آزادیخواهش و حتا گرایشات چپی که داشت. و نه بابت اینکه یک معلم بود.معلمی مهربان که جانش از اتش عشق به میهن و بجه های او می سوخت و می گداخت .همه و همه مهم .اما دلبستگی من به صمد از صبح یک روز زمستانی یعنی هشتم اسفند هزار و سیصد و پنجاه و سه آغاز شد .یعنی روز تولد چهار سالگی من .جلد سفید و قطع ویژه کتاب های کانون.با طرح ماهی سیاه با چشمانی سرخ در زمینه سبز لجنی و صدای دلنشین پدر که نیمای کوچکش را بر زانویش می نشاند؛ هنوز خاطره ام را می نوازد:خوانش دوباره و چند باره قصه ماجراجویی ماهی سیاه کوچولو را از رود به دریا تا آنجا که به آبگیر کوچکش بازمی گردد و سال ها بعد داستانش را برای نوه هایش بازگو می کند ....و پیام انقلابی داستان((نقل به مضمون)) :"مرگ خیلی آسان می تواند به سراغ من بیاید که چندان مهم نیست .مهم آنست که مرگ یا زندگی من چه تاثیری می تواندروی زندگی دیگران بگذارد." من و نسل من تربیت شده دورانی بودیم که حاصلش رویش میلیونی نسل سوخته پس از انقلاب شد.نسل ایده آلیست و احساساتی و آرمان گرایی که پرورده ی ادبیات چپ امثال صمد ، خسرو گلسرخی ،نیما و شاملو و اخوان، دکتر شریعتی و... بود.نسلی که می خواست جهان را تغییر دهد می گویند کسی که می خواهد یک جامعه را اصلاح و راهبری کند باید دست کم از پس اداره خانواده اش بر آید.بگذریم از اینکه بعضی ها چند سالی ست سودای مدیریت جهان را دارند اما در کار مدیریت کشور خود درمانده اند!از سوی دیگرعمق تفکر افراد و ژرفای اندیشه شان گویای کنش هاو تصمیمات سرنوشت ساز یا سرنوشت سوز آنهاست.به ویژه اگرقرارباشد رئیس جمهور یک کشور باشند.لطفا نامه آبراهام لینکلن رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا را بخوان و ببین که سردمداری فرهیختگان و نخبگان بر ساز و کار یک جامعه چه اثری می گذارد و چه نقشی در سربلندی یا حقارت آن جامعه دارد. من فکر می کنم کلام لینکلن نشانگر حفره ها و مغاک های وحشتناکی در نظام فکری ما ست و یادآور لزوم مهندسی مجدد در ساختار هایی که دیر یا زود فرو می ریزندو هزینه اش را من و تو عزیزکم باید بپردازیم.زیانی که چند هزار سال با ماست موجب عقب ماندگی فکری بسیاری از ماایرانیان شده ...شخصیت های سیاسی که می روند در حافظه گرد و خاک گرفته تاریخی که یا لعن و نفرین و یا تمجید و سپاس برای آنها به یادگار خواهد داشت.متن نامه لینکلن عزیز را بخوان: به پسرم درس بدهيد این مطلب را نیز می توانید در وبلاگ نیما خسروی ببینید. متشکرم" : اثری از آنتوان چخوف از دفترچه ی خاطرات یک دوشیزه :یک داستان از آنتوان چخوف در وبلگ بی تابی های یک روح بخوانید انتقام زن - خوشحالی :2 داستان از آنتوان چخوف را در وبلاگ نیما خسروی بخوانید. چند داستان کوتاه : چخوف شب وحشتناک: آنتون چخوف مجموعه داستان های کوتاه چخوف را اینجا ببینید آینه بارنگ دیروز های عاشقی زیباست. بانو! هر بار كه می نگرم ماهی سرخ هفت سین و نرگس های مهربانی را با تو می بینم. خاطره با توبودن زیباست. ¤ همه عمر زیستن برای چیزی كه نمی دانی چیست شادی برای ادراك گنگ فردا و دیروز یادت هست ؟ مردی كه مرد در حسرت آنكه نمی داند كیست! مردن با یاد تو زیباست! ¤ بامداد ازپس شبی دلگیر ولبخند تو فرزند انتظار من باز آمدن از خواب و دیدن دوباره ات زیباست. بگذار سر بر زانوانت هزار سال دیگر بخوابم با امید رویایی دیگر... نیما خسروی این شعر و شعر ها و نوشته های دیگرم را می توانید در وبلاگ پرنده نیست ببینید. این مطلب را می توانید همچنین در وبلاگ دیگرم: تصویر عشق خاطره ببینید. پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودند! آیا تاکنون اندیشیده اید که چرا جایگاه شعر و شاعری در کشور مان و در میان جماعت فرهیخته ایرانی تا این اندازه استوار و دارای ارج و قرب می باشد؟ مگر شعر برای ما -من و توی ایرانی - در هزار و اندی سالی که فرهنگ و وزن های زنگ شتری عربی با الگوی امره القیس بر تفکر ما و دین و ما و حتا بر نام هایمان حاکم بوده چه کرده است که تا این حد شیفته و طرفدار آنیم و علاقه و فهم آن را نشانه شعور و درک ادبی میدانیم؟ مگر شعر با ما چه کرده که پدرانمان دیوان حافظ را در کنار قرآن و پای سفره هفت سین گذاشته و از آن گشایش و بهبودی در کار و زندگی می طلبیدند؟ از زمانی که شاعری به زبان پارسی نخستین بار سرود : آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا او ندارد یار چگونه بوذا؟ تا امروز ماجراهای بسیار بر شعر پارسی رفته است .هزاران نفر با تکیه بر طبع و حس و علایقشان زبان به سرودن گشوده اند. امروز پشتوانه های سترگی چون فردوسی مولوی سعدی حافظ و....نیما و شاملو و اخوان و فروغ و سهراب آنچنان بنای رفیعی از شعر به دست داده اند که شگفتی و ستایش جهانیان را به خود برانگیخته است.می خواهم به آغاز سخن باز گردم. آیا این که شعر شده سوگلی هنر ورزی ایرانیان نتیجه محدودیت و سانسور هنر های دیگر از سوی حکومت های هزار و چهارصد ساله اخیر نیست؟ هنرمند جماعت اگر موسیقی می نواخت که حرام کرده بود.اگر مجسمه میساخت که به بت پرستی و شرک متهم می شد. اگر می رقصید که انگشت وقاحت بسویش نشانه می رفت .تنها می توانست با همان وزن های زنگ شتری و مفتعلن مفتعلن که کشته بود جناب مولانا را و نتوانست چونان نیما و در پیش چونان ققنوسکان شعر پارسی - همان سه چهار شاعر بزرگ معاصر را می گویم-از قید آن برهد جوشش حس و اندیشه اشان را دراین قالب عرضه کردند و به انصاف زیبا.در ادامه برای شما سفره ای گسترده ام به وسعت یک قرن از همه شاعران معاصر ایران.بفرمایید.نوش دل و هوش! .....هنوز از خویش پرسم گاه : آه چه می دیده ست آن غمناک ، روی جاده ی نمناک؟ با صادق هدایت از کودکی بود ه ام . درست به یاد دارم که چند جلد از کتاب های های او در کتابخانه پدرم -که در آن زمان دانشجوی ادبیات فرانسه بود -همیشه توجهم را جلب می کرد و من که مشتری کوچک ماهی سیاه کوجولوی صمد بهرنگی و میهمان های ناخوانده این کتابخانه بودم و هنوز ۴ سالم تمام نشده بود به شدت جذب تصاویر جادویی و محتوای پر رمز و راز این کتاب ها شده بودم .به ویژه سر جلد کتاب کاهی و جیبی بوف کور با زمینه کرم و قهوه ای و تصویر هنرمندانه -به گمانم- مرتضی ممیز از پیرمرد خنزر پنزری و زن اثیری و درخت پر برگی که جغدی نفله و کوربر روی شاخه اش نشسته بود .......کتاب هایی که هنوز پس از گذشت سالیان سال و پس از خواندن چند باره شان همچنان رازناک می نمایند. هدایت را به عنوان سردمدار داستان نویسی نوین ایران بر جمال زاده ترجیح می دهم.نوشته های او بیش از پیش به واکاوی درون شخصیت ها و نقد خرافه ها یی می پرداخت که به زعم او موجب عقب ماندگی هر چه بیشتر ایران از جریان رو به رشد توسعه و مدرنیته آن زمان اروپا بود. صادق هدایت بر خلاف آنچه درباب او گفته اند غرب زده نبود.او فرزند زمان خود بود و به عنوان یک روشنفکر درک کرده بود که فاتحه تفکر سنتی خوانده شده وعلی رغم آنچه متحجران و دکانداران دین در بابش تبلیغ می کردند. دیگر امکان نداشت که خروار ها اطلاعات همراه با جمعیت جوان و کنجکاو ایرانی را که به مدد کشف نفت در چاه های جنوب و ساخته شدن جاده و پل و بیمارستان و کافه و نشر روزنامه ها و کتاب ها و...در ایران آن زمان با درازگوش پیر و فرتوت سنت که نایی برایش نمانده بود به سوی قرن بیستم بکشانند.باید چاره ای اندیشیده می شد و این تجدد به گونه ای هضم می شد و با تفکر سنتی و فرهنگ و هنر و اسطوره هاو دین و آیین ایرانیان می آمیخت که اسب راهوار و تازنده ای باشد به سوی توسعه و ساختن فردایی روشن .که نشدو همین مشکل امروز هم به جا مانده است و بنگرید که تا چه حد این درازگوش در حال احتضار در حل مشکلات جامعه امروز ایران ناتوان است. او در زندگی زخم هایی داشت که مانند خوره در انزوا روحش را آهسته خورد و تراشید .هدایت سرخورده از مواجهه سنت با مدرنیته و کابوس هایش تابدانجا رفت که دیگر بازگشتی برایش متصور نبود. یادش سبز دانلود فیلم بوف کور بخش نخست بخش دوم کلمات کلیدی: صادق هدایت-داستان نویسی مدرن- بوف کور -روشنفکر-تفکر سنتی-مدرنیته -دریافت کتاب های الکترونیکی صادق هدایت-مقاله هدایت کافکا- دانلود فابل صوتی درباره هدایت -به مناسبت یکصدمین سالگرد تولد صادق هدایت -تصویر های صادق هدایت-پرونده خودکشی صادق هدایت -شعری از اخوان ثالث به یاد صادق هدایت در ادامه با شما بیشتر خواهم بود : کتابسوزان چرا دیکتاتور ها همیشه از کتاب و ترویج اندیشیدن وحشت دارند؟ به قول شاملو "سکوت وحشت فریبکار از لو رفتن است" دنباله مطلب را ببینید: عکس های مربوط به کتابسوزان نازی ها در ۱۹۳۷ یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند…. وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند، کمتر به روحانی و بیشتر به معلم توجه میکنند. هستي مانند نقش پيچيده اي است كه اگر قرار باشد ما در آن كليتي متعالي را تجربه كنيم،بايستي شكوفا شود در اين صورت زندگي هيچ كس با اهميت تر يا كم اهميت تر از ديگري نيست و يا هيچ يك از ما با مسئوليت تر يا كم مسئوليت تر از ديگري نيستيم، زيرا در درون هريك ازما جزئي اساسي از يك كل نهفته است. (لئوبوسكاليا) لطفاادامه را با من باشید: پر سیمرغی به کارم نمیاد قصه نگو من خودم خودم باید طلسم دیوو بشکنم..... صدا با یاد فریدون فروغي و فرهاد مهراد زخمه های تو مویه پلنگان برچكاد ماه . خنياگر خسته!
در ازدحام سكوت ؟ مي خواني به تلخي شوكران با شکست آه یک حنجره آوازی در ستیزی با بیداد . نه مخمل آواي بنان نه مستي آواز شجريان بي آشتي با زمانه اي . کویری بی تاب بهار. "آب از سر گذشته!" می زنی فریاد .
بر آنكه از بيم نمي گشايد چشم تو خشمخنده ی خونین تف الوده کف اورده بی مهار . تو سوگسرود گور بیداران تو بغض سالیان که چنگ می زنی با گلوی من تو سوت تنهایی مرد در كوچه هاي پريشان پسكوچه هاي ويران... . صدات آهنگ اساطير به لحن سايش آهن با نهاد آدمي . صدات مرثیه تاريخ . تصويرزانو زدن مرد حماسي . صدات زمزمه غريب موج ها از دريا هاي دور تازه مي كند حال غربتم . آوازه خوان سيبيلو! با گيتارت بخوان همنوا با گريه هاي حسرتم.... نيما خسروي - آذر 87 ويرايش دوم ۱۹-۱۰/۸۷ ویرایش سوم ۱۲و۱۱-۷-۸۸ خاطره فریدون فروغی را بوسه باران می کنیم فريدون فروغي اما در میان هنر مندان این خاک و بوم جايگاهي ويژه دارد.او نماينده موسيقي مترقي ايران بود كه مي خواست صداي همه اعتراض به خفقان و ميل به رهايي اش را به صدايي غرنده و در عين حال دلنشين به گوش آن نسل برساند.صدای او نشانگر خشم وبغض فروخفته ای بود که همه تلاشگران راه آزادی با آن آشنایندو به همین دلیل به شدت به دل می نشیند. این صدا باموسیقی تکان دهنده بزرگانی چون منفرد زاده /شعبانخانی/شمس/بابک افشار/کوروش یغمایی و منصور تهرانی همراه با تنظیم های چشم آذر و... سوگلی دل و جان سلیقه طبقه متوسط و معترض و آزادیخواهان جامعه ایران بود.طبقه ای که از محیط بسته و کنش حاکمیت زورگو و مستبد و سرکوب گر و نا آشنا با منطق و گفتگو . از فقر و تبعیض و نابرابری فرصت های پیشرفت برای ایرانیان سخت به تنگ آمده و خواهان تغییر بودند.صدای فریدون فروغی در یک کلام صدای اعتراض بود.فریاد اعتراضی از اعماق.... در ادامه هنوز با شما از فریدون خواهم گفت :
افسانه (یک داستان کوتاه ازمن)
دون کیشوت
صمد بهرنگی با ماهی سیاه کوچولویش از آب های ارس تا جاودانگی
یک کلیپ بسیار زیبا و رومانتیک:عشق را گسترش دهیم
زندگی Life
نامه آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش
ده چیز در زندگی که ما را خوشحال تر می کنند
هدایت.مردی که در کابوس هایش گم شد
سروده ای به یاد خسرو شکیبایی
فقر باعث مشکلات فرهنگی می شود یا مشکلات فرهنگی موجب فقر ؟
یک شعر پاییزی
وبلاگ معصومانه ترين تصاوير روح آدمي
احمد شاملو شاعر آزادی
شعری به خاطره سهراب سپهری همراه با صدا و فیلم سهراب
دیروز های خوب
از قلم دیگران:(پیوند دانلود کتاب های خواندنی الکترونیکی از کتابخانه من )
شاعرانگی
بوسه
یک داستان از چخوف
my little big boy:Arian
چه چیزی ذهن ترا و مرا راهبری می کند؟
غزل سپید
موسیقی اعتراض :آلبوم جديد و زيباي شاهين نجفي به نامIllusion
ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب
چیره دستانی در حرفه ی "کت بسته به مقتل بردن"
و دلیرانی دریا دل این سو
چرب دستانی در صنعت " زیبا مردن "
شب نهادانی از قعر قرون آمده اند
آری
که دل پر تپش نور اندیشان را
وصله ی چکمه ی خود می خواهند ،
و چو بر خاک در افکندندت
باور دارند
که سعادت با ایشان به جهان آمده است .
باشد ! باشد !
من هراس ام نیست ،
چون سر انجام پر از نکبتِ هر تیره روانی را
که جنایت را چون مذهبِ حق موعظه فرماید می دانم چیست
خوب می دانم چیست.
(احمد شاملو - مجموعه مدایح بی صله)

ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم
ترا، ای کهن پیر جاوید برنا
ترا دوست دارم، اگر دوست دارم
ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران
ترا ای گرامی گهر دوست دارم
ادامه مطلب

ادامه مطلب


ادامه مطلب
اما سی چهل سال بعد اگر زنده ماند شاهد بود که خود او و امثالش تا چه میزان استحاله شده و تغییر یافته اند.نسلی که بار ها به زانو درآمدنش را دیده ام.نسلی که خروس مجلس عزا و عروسی بود و دم به دم قربانی جریانات و التهاب های چند دهه گذشته. نسل جوان پس از انقلاب پنجاه و هفت را می گویم....نسل جنگ ...نسل بیکاری ...نسل فقر ...نسل تبعیض...نسل مشاهده گر وارونه شدن امید ها و آرزوها ...نسلی که هنوز اگر سر بر می کند با باتوم و شکنجه و گلوله پاسخش را می دهند.
گرچه نگرش صمد به نوعی مبارزه مسلحانه و اقدام خشونت آمیز را به کودکان آن زمان می آموخت و نتیجه اش شد خشونتی که سی سال است دارد در همه جوانب جامعه تاخت و تاز می کند و شاید در قالب افراطی گرایی مذهبی دامنه اش به جهان نیز کشیده شده است.اما او را و قلمش را دوست می دارم.هر چند امیدوارم این خشونت جایی ،در نقطه یی،توسط فرزندان همین خاک متوقف شده و جایش را به شعور و همزیستی و تحمل و مسامحه بدهد .اما یاد صمد و ماهی سیاه کوچولویش را که از آب های خروشان ارس به جاودانگی پیوستند گرامی می دارم.
ادامه مطلب

او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد ، انسان صديقي هم وجود دارد . به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود . به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد . به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد . به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .
اگر مي توانيد ، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد . به او بگوييد تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود .
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد . به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند .
ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .
به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد .
در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد ة اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد ، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد ، پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است
ادامه مطلب
همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي اِونا » پرستار بچههايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم
به او گفتم:بنشينيد«يوليا واسيلي اِونا»! ميدانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نميآوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سيروبل به شما بدهم اين طور نيست؟
- چهل روبل .
- نه من يادداشت كردهام، من هميشه به پرستار بچههايم سي روبل ميدهم. حالا به من توجه كنيد.
شما دو ماه براي من كار كرديد.
- دو ماه و پنج روز
- دقيقاً دو ماه، من يادداشت كردهام. كه ميشود شصت روبل. البته بايد ۹ تا يكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه ميدانيد يكشنبهها مواظب «كوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون ميرفتيد. ....
باغ آلبالو:چخوف
روشنایی ها:چخوف
روستاییان/روشنایی ها /داستان مرد ناشناس: چخوف خاطرات یک استاد - آنتوان چخوف دشمنان - آنتوان چخوف
ادامه مطلب

تنها اوست
در صف ناآشنایانی بیبازگشت ایستاده است
و دلش
برای باجهی سینما تنگ میشود
تنها او
به پشت سرش نگاه میكند و پیش میرود.
مرا به حال خودم بگذارید
تا صدای قطار را بشنوم
كه چهرهی او را دور میكند.
آه خسرو مردگان!
با چشم بسته چطور بازی میكنی
در فیلمنامهای كه نشانت ندادند
در جمع مردگان تماشاچی
كه از دلتنگی بسیار
آه میكشند.
بازی مكن
بازی مكن
خیمهشببازیها فقط برای ادامهی زندگی بود
ادامه مطلب
ادامه مطلب
خشم و کینه دندان برهم می فشارند
برخی دیگر هلهله کنان
کتاب می سوزانند!
جشن است یا مجازات؟
سوزاندن کتاب قتل اندیشه نیست
توهین به انسان است.
ادامه مطلب
“دنیس دیروت”
“رابرت گریl† اینگر سول”
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |